|
سلام دوستان گلم...........امیدوارم خوب و خوش باشید.........
ازم چندتا سوال شخصی پرسیده بودید اما ببخشید نمیتونم همشو جواب بدم. اره .بعضی از اپ هام از جمله همین اخری رو واسه شخص خاصی نوشتم ولی از این به بعد فقط واسه دل خودم مینویسم و واسه تمام عزیزهایی که به وبم میان. اما نه توی این وب یه وبلاگ خیلی متفاوت با این دارم درست میکنم ........ که توی اون از غم و ناراحتی قرار نیست خبری باشه. ادرسو واستون میفرستم. ودیگه این وب رو اپ نمیکنم.هیچوقت. این اخریش بود.پس باید از بعضی ها خدافظی کنم حتی از این وبلاگم که خیلی دوسش داشتم. از احساسی که یه زمانی داشتم و منو تا مرز دیوونگی میبرد.از تمام خاطراتی که مال دل شکستم بود باید خداحافظی کنم... خیلی این وبو دوست داشتم چون منو با افراد زیادی اشنا کرد. منو با شما ها اشنا کرد که واسم خیلی عزیز بودید و هستید....... خیلی ازتون چیزهای خوبی یاد گرفتم.......الان به حرف خیلی هاتون رسیدم .که گفتید : دنیا اونقدر زیبایی داره که ارزش ناراحتی رو نداره. سوالای دیگتون و جوابشو واستون میفرستم. لطفا شما هم با من بیاید از این جا بریم به جایی که خبری از بی وفایی و ناراحتی نیست ..... همتونو دوست دارم........ ببخشید اگه نتونستم این وبلاگو خوب اداره کنم. اگه بدی ازم دیدید حلالم کنید......... من دیگه میرم........خداحافظ
خیانت خیانت تنها این نیست كه شب را با دیگری بگذرانی، خیانت می تواند دروغ دوست داشتن باشد. خیانت تنها این نیست که بر لبان دیگری بوسه زنی خیانت میتواند بازی با قلب مصومی باشد. خیانت تنها این نیست كه دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری، خیانت می تواند جاری شدن اشك از دیدگان بی گناهی باشد. رز زيباييست پس دوستم دارد ندارد چون هيچ وقت برايم رز نخريد پر پرش مي كنم رز را دوست دارد مرا دوست ندارد مرا دوست دارد مرا ندارد اگر نه رهايم نمي كرد دارد چون نوبت گلبرگ دوست دارد! است ندارد اگر نه رهايم نمي كرد دارد اگر نداشت به سراغم نمي آمد ندارد چون از ابتدا قصدش رفتن بود دارد اگر قصد رفتن داشت چرا از ابتدا آمد ؟ ندارد خودت خوب مي داني دارد چون جوابم را ندادي ندارد ، آمد كه بسوزاند دلت را ! دارد اگر نداشت چكار به دلم داشت ؟ ندارد ، دل سوزاندن عادتش بود ! دارد چون نوبت گلبرگ دوست دارد ، است ندارد ، نوبتي هم باشد دوستت ندارد دارد ، چون دل به دل راه دارد ندارد ، خودت را گول نزن ، دل هم به دل راه ندارد دارد . . . ندارد . . . دارد . . . ندارد . . . ..........هیچوقت نداشت........ خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم خداحافظ گل پونه . که بارونی نمی تونی ...طلسم بغضو برداره .از این فصل دیوونه خداحافظ .....!
"بخند" آدمک اخر دنیاست بخند ادمک مرگ همینجاست بخند دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند ادمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند ان خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند به خاطر عشق خودت زنده نباش !!!! به خاطر کسی زنده باش که به خاطر عشق تو زندست.......
"تا مه راه و نپوشونده نگام کن" من این پایین نشستم سردو بی روح تو داری میرسی به قله ی کوه داری هر لحظه از من دور میشی ازم دل میکنی مجبور میشی تا مه راه و نپوشونده نگام کن اگه رو قله سردت شد صدام کن یه رنگ کهنه از رنگین کمونم من این پایین نمیتونم بمونم خودم گفتم که تلخه روزگارت منو بیروون بریز از کوله بارت دلم میمردو راه بغض و سد کرد به خاطر خودت دستاتو رد کرد برو بالا تر از اینی که هستی تو بغض هر دوتامون و شکستی با چشم تر اگه تو مه بشینی کسی شاید شبیه من ببینی منم اون که تو را داده به مهتاب کسی که روتو میپوشونه توی خواب کسی که واسه ی دنیای تو کم نیست میخوام یادم بره دست خودم نیست تو رو از خاطرم برد تب تلخ فراموشی دارم خو میکنم با این فراموشی و خاموشی هیچوقت راز دلت و به چشمات نگو!!!!!!!! چون گریه میکنه و راز نگه دار نیست.......
سلام دوستان عزیز...... راستش نمیدونم چرا دارم مینویسم!!!!!! یا اصلآ واسه چی دارم مینویسم!!!!!!! خیلی ساده شروع میشه ......اون حس عجیب و میگم. تا بیای ببینی چیه و از کجا اومده تمام وجودت و پر میکنه.... خودت هم باورت نمیشه که به این اسونی شروع شد!!!! حس قشنگیه ولی نمیتونی توصیفش کنی....... نمیتونی راجب اون با کسی حرف بزنی.......دنبال یه لحظه تنهایی و یه جای خلوتی که به اون حس و خالق اون فکر کنی.......جدی جدی چطوری شروع شد؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا من اینجوری شدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یعنی داره چی میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اونقدر با خودت حرف میزنی و از خودت سوال های مختلف میپرسی که سر درد میگیری.........اما پس چرا به جوابی نمیرسم؟؟؟؟؟؟ شب زنده داریهات شروع میشه...........گاهی متوجه اشکای روونه شده روی گونه هات هم نیستی!!!!!!!! حالا دیگه کارت شده شبو روز فکر کردن به اون ........گاهی ساعت ها ب اهاش حرف میزنی.........گاهی توی رویاهات دراغوشش میگیری........... گاهی حس میکنی که اون قسمتی از زندگیت شده............اخه تنها با صدای اون ارووم میشی و کنار اون احساس ارامش میکنی......... دیگه حوصله ی هم صحبتی با دوستات و نداری.............از دستشون فراری میشی............فقط اون ........میخوای با اون حرف بزنی یا حتی فقط به اون فکر کنی......... نقاشی میکشی......... شعرو متن مینویسی و فقط از اون و حست میگی ........با اینکه میدونی هیچوقت دست نوشته هات و نمیخونه!!!!!! توی هر صفحه از دفتر و کتابت اسم اونه ............. یه دل پر داری از حرف....میخوای این حسو به کسی بگی......ولی کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کی میتونه درکت کنه؟؟؟؟؟؟ کیه که با شنیدن حرفات سرزنشت نکنه؟؟؟؟؟؟؟؟ کیه که تا اخر به حرفات گوش کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کی؟؟؟؟؟ هیچکس.............هیچکی نمیتونه حست و بفهمه حتی خودش..............اخه چرااااااااااااااااااااااااااااااااااا ؟؟؟؟!!!!!!!! تصمیم میگیری ساکت بمونی وحرفی نزنی...............گلوت درد میکنه احساس میکنی داری خفه میشی!!!!!!!!!! نه حرفی نمیزنم. دیگه کنترل اشکاتو نداری...........خواب واست مفهومی نداره...........چقدر اروم شدی!!!!!این تو بودی که اینقدر شادو سرزنده بودی؟؟؟؟؟؟؟ پس چرا صدات در نمیاد؟؟؟؟؟صدای خنده هات کجا رفتن!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟ نکنه دیوونه شدم.............................!!!!!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ همش دلهره داری ..............دلت بی قراره............دنبال یه چیزی میگردی........... کلافه شدی ..........حس میکنی بدون اون نمیتونی زندگی کنی .........شده تمام زندگیت............... ای خدا یعنی چی به سرم اومده؟؟؟؟؟؟؟ کم کم دست به دامن خدا میشی...................اما از خدا چیرو بخوام................ فقط میگی خدایا کمکم کن ..................بعدش هم تا یک ساعت سرت روی مهره و به اون فکر میکنی و اشک میریزی. چقدر روزها دیر میگذره ........هر یک ثانیه به اندازه ی یک عمر طول میکشه........... همش میگی دوستش داری................اما اون باورت نداره............اخه چراااااااااااا!!!!!!!! قلبت داره سنگینی میکنه.............. انگار از جا داره کنده میشه.............حالا چیکار کنم؟؟؟؟؟ فکر اینکه یه لحظه نداشته باشیش دیوونت میکنه....... اون واست مثل نفس شده.......... حالا دلواپسی نکنه کسی این نفس رو ازت بگیره!!!!!!!!! خدایا خودت کمکم کن. حضورشو کمتر حس میکنی.........یعنی چی داره میشه...........این نشونه ها که میبینم چیه........ این حرفا که میشنوم چیه............. نه خیانت نمیکنه...............من که بهش خیانت نکردم!!!!!!! وای دارم خفه میشم.........چرا نمیتونم نفس بکشم.........این اشکای لعنتی چی از جون من میخوان. نه من مطمئنم.......اون با کسی نیست. کسی حق نداره اونو از من بگیره...............نه اجازه نمیدم...... اون به من قول داده................... ببخشید دیگه نمیتونم بنویسم .حالم خوب نیست. میبینید این حالا روز منه ...............به همین سادگی شروع میشه ولی کی میدونه اخرش چی میشه؟؟؟ راستی راستی اسم این حس چیه!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شاخه ای گل در دست منتظربر سر راه من به مهمانی چشمان پر از عاطفه ات آمده ام عشق معنای کدامین حرف است ؟ وبه همراه گل سرخ چه معنا می دهد؟ واژه هایی که کلام من و توست در کتابی است که هر واژه آن شعر ناخوانده احساس من است من زگرمی نگاهت خواندم که گل سرخ چه معنا دارد و کلامت که پر از نغمه و موسیقی بود مثل جاری شدن گرمی عشق در رگ یخ زده لحظه دلتنگی هاست....
خدایا گر تو درد عاشقی را می کشیدی اگر درد جدایی را به تلخی می چشیدی توهم چون من به مرگ آرزوها می رسیدی پشیمان می شدی از این که عشق را آفریدی
کاشکی ندونی وقتی که میرم کاشکی ندونی بی تو میمیرم مرگ قناری دیدن نداره گلی که خشکید چیدن نداره میرم از اینجا وقتی که خوابی من اهل خشکی تو اهل آبی این نامه از دختر کویره وقتی میخونیش که خیلی دیره میرم از اینجا با پای خسته با چشمی گریون قلبی شکسته بغضی هنوزم مونده تو سینه دوری چه سخته قسمت همینه
من فقط عاشق اینم حرف قلبتو بدونم الکی بگم جدا شیم تو بگی که نمیتون من فقط عاشق اینم بگی از همه بیزاری دو سه روز پیدام نشه تا ببینم چه حالی داری... من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم اینقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم شدم آن عاشق ديوانه كه بودم در نهانخانه يادم گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم پر گشوديم و در آن خلوت دل خواسته گشتيم ساعتي بر لب آن جوي نشستيم تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت من همه محو تماشاي نگاهت آسمان صاف و شب آرام....بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فروريخته در آب شاخه ها دست بر آورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ يادم آمد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن لحظه اي چند بر اين آب نظر كن آب آيينه عشق گذران است تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است باش فردا كه دلت با دگران است تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن با تو گفتم حذر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم روز اول كه نگاهم به تمناي تو پر زد چو كبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدي من نرميدم نگسستم باز گفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم تا به دام تو در افتادم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم نتوانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم اشكي از شاخه فرو ريخت مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت اشك در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد يادم آمد كه دگر از تو جوابي نشنيدم پاي در دامن اندوه كشيدم..نگسستم نرميدم رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم نگرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم نكني ديگر از آن كوچه گذر هم بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم
بغض عشق خسته ام از بغض کهنه ی عشق سنگینه تحملش تو صدام خوبه که به یاد تو قانعم می تونم بگذرم از شکوه هام باورش سخته برام ولی من می رم و هیچی ازت نمی خوام اما بدون هرجا برم بعد تو بغض عشق می مونه از تو برام بغض من وا نمی شه تو صدام خدایا یه دریا گریه می خوام نفهمید اون که باید می دونست بیشتر از جون هنوز عزیز برام با جدایی هیچی تموم نمی شه عاشق از عاشقی سر نمی شه بگو تو اگه عاشق نبودی عاشقت از تو دلگیر نمی شه بغض عشق مونده هنوز تو صدام هنوزم هیچی ازت نمی خوام عاشقت بودم و از عاشقی جز غمت هیچی نمونده برام اما من هنوز به پا مونده ام یه لحظه بی درد نیاسوده ام از جدای خیلی اگه گذشته یه لحظه بی درد نیاسوده ام من از ساحل اشکها می نویسم از غربت و تنهایی دلها می نویسم از عشق پاک لیلی و مجنون و شیرین و فرهاد می نویسم از تمنای محبت از دوری کویر و آب دریا از صدای هدهد مرغ عشق "در قفس می نویسم این چنین از عشق یار تا بخواند این دکلمه با شور حال
میخوام باز هم بنویسم برای تویی که مرا به فراموشی سپردی برای تویی که نوشته ها وسخن هایم را فراموش کرده ای سلام عزیزم .....سلام مهربونم .........نمیدونم دست نوشته هایم را میخوانی یا نه. وقتی که تنها میشم و با خودم فکر میکنم میبینم من خوشبخت ترین انسان روی زمینم چون در تنهاییم تو رو دارم و یک لحظه ازم دور نمیشی... تویی که از فرشته ها برایم عزیز تر و خواستنی تری.واسه همینه که به تو شک کردم که نکنه واقعا فرشته ای..... اخه فرشته ها دست نیافتنی اند مثل تو...... تازه وقتی خوب فکر میکنم میبینم تو از فرشته ها هم لطیف ترو خیال انگیز تری........ افسوس ما این همه مدت از عشق سوختیم و نالیدیم و با هزار اه و حسرت با خنده و اشکهایمان یکدیگر را صدا زدیم و حالا چطور میتونم از ان خاطرات بگذرم؟؟؟؟؟ نمیگم تو هم مثل من عاشق بودی نه...بلکه تو فقط یک دوستدار ساده ویا شاید حتی ان هم نبودی......شاید فقط گمان میکردم که دوستم داری.شاید این خیال زیبا و بس خواستنی بود که مرا به اینجا کشاند به جنون به اینکه اینک باید اینگونه وداع کنم با کسی که مدتی با خیالش زنگی کردم.عطر تنش را استشمام کردم .دستانش را را لمس کردم . لبهای گرمش را بوسه زدم و بر شانه هایش سر گذاشتم.گاهی خیال میکنم چقدر دیوانه ام که تو را با اینکه حتی یک بار هم در نزدیکی خود نداشتم روزها و شبهایم را گذراندم .با تو با خیال تو...... ثانیه هایی که در کنار تو بودم با اینکه وجود نداشتی ......لحظه هایی که در اغوش گرمت چشمانم را بستم تا جز تو چیزی را احساس نکنم.جز تو و عشق تو. شبهایی که در خیال خود تا سپیده دم در کنارت بودم و به جای چشمان روشنت به ستاره ها نگریستم . به ستاره هایی که چشم از من بر نمیداشتند .......چقدر زیبا بود شبهایی که به جای خوابیدن به تو فکر میکردم...... در خیالم با تو سخن میگفتم ولی تو غافل از منو عشقم به اسودگی چشمانت را روی هم گذارده و رویا های زیبا و خالی از من میدیدی........ چقدر روزها در پارک ها و کوچه ها قدم زنان تو را در کنار خود احساس کردم .....گرمای دستانت را احساس کردم با اینکه تو کیلومتر ها از من فاصله داشتی! چه روز های خوبی بود. چقدر در رویا هایم با تو پرواز کردن را تجربه کردم .غافل از اینکه تو در زمین هم کنار من نبودی!!! چقدر من خوش خیال بودم. رویای تو ..............رویای داشتنت مانندی خوابی خوش بود .چرا بیدارم کردی؟؟؟؟ چرا نگذاشتی با خیالت تمام عمر را سپری کنم؟ چقدر سخنانی که از لبانت جاری میشد زیبا بود چقدر دوستت دارم هاهی که میگفتی دلنشین بود! چقدر عزیزم هایی که گفتی مرا دلخوش می کرد....... چه سخنان زیبا و دلنشینی ...اره زیبا بود . رویای تو حرفای تو........عزیزم این حرفها رو جز من به کس دیگری هم میزدی؟ ایا جز در رویای من کس دیگری را در اغوش میکشیدی؟ سوالات بی پاسخم را چه کسی پاسخ میدهد؟ گاهی فکر میکنم زمانهایی که من از عشق تو میسوختم .....شبها و روزهایی که اشک میریختم تو در پی کس دیگری بودی .......تو در کنار من نبودی.حتی نخواستی برای لحظه ای در رویا" خودت را شانه به شانه ام تصور کنی .چرا؟؟؟ ایا عشق من کم بود؟ اما باز تو در کنار من بودی لحظه به لحظه.........شانه به شانه. گاهی ساعت ها با تو سخن میگفتم .چشمانم را میبستم و سر روی شانه هایت میگذاردم و برای تو تنها سنگ صبورم بودی از روزگار گله میکردم که چرا جاده ها بین من وتو فاصله انداخته اندو تو دستان مهربانت را روی موهایم حرکت میدادی و نوازش کنان دلداری ام میدادی.گاهی اشکهایم را که بر روی گونه هایم جاری بود پاک میکردی و سرم رو از شانه ات بلند میکردم و به تو نگاه میکردم تو با چشمانت با من سخن میگفتی و باز دلداری ام میدادی و زیبا ترین سخنانت را به من میگفتی!!! سخنانی که تا کنون هیچگاه از لبانت نشنیدم.افسوس....... اما این ها فقط رویای ای مدت طولانی من با تو بود .تو از انها خبر نداشتی. تو حتی اشک من را ندیدی...شب زنده داری هایم را شاهد نبودیو به من فکر نمیکردی. گاهی میامد زمانهایی که با تو در رویاهایم به اسمان ها سعود میکردم ولی مرا یکدفه رها میکردی! بدون توجه به انکه بدانی میشکنم....!!!!!!!! گاهی با سخنانت مرا اتش میزدی....اتشی که سوزانتر از اتشفشان ها بودو بر دلم شعله میکشیدو ان را میسوزاند . اما دم نمیزدم.ایا تو میفهمیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نه به خدا قسم نه. تو نمیدانی چه اتش سوزانیست وقتی دختری عاشق شود ولی در کنار عشقش نباشد . تو نمیدانی چقدر سخت است وقتی عشقت از دختر دیگری برای تو سخن بگوید.....از دختری که به فاصله ی یک نفس از عشقش فاصله دارد .تنها برای اینکه تو را از خود براند.... تو نمیدانی زمانهایی که از ان دختر برای من سخن میگفتی چه اتشی بر دلم میزدی........ وقتی که گفتی همسفر او میشوی و به دیار او میروی چگونه مرا میسوزاندی....... وقتی حرفهای او را برایم بازگو میکردی اشکهایم بی اختیار جاری میشد ولی تو نمیدیدی!!!! تو از من دور بودی خیلی دور......ولی او در کنارت بود. چقدر سخت بود زمانهایی که از رفتن سخن میگفتی و من خود را اواره میدیدم.گمان میکردم با رفتنت اشیانه ای که در دلت دارم ویران میشود غافل از اینکه من در دل تو هیچگاه جایی نداشتم و از ابتدا اواره بودم. امینم ........عزیزم........امین ارزوهایم بدان اگر سعی میکردی از من دور شوی ولی من باز به سمت تو میامدم اگر دلم را میشکستی و من باز با اشکهایم قطعات دلم را کنار هم میگذاشتم و دوباره تقدیمت میکردم اگر دروغ میگفتی و من به دل نمیگرفتم اگر حرف نمیزدی و من نیز سکوت میکردم اگر دوستم نداشتی و من به تو عشق می ورزیدم .اگر اگر اگر.....با به سوی تو می امدم با عشقی بیشتر و دلی بی تاب تر. تنها برای این بود که عاشقانه دوستت داشتم .وتو مزاحمت من حرفی نمیزدی...... فکر نمیکردم که ازارت میدهم........اما ان شب ...ان شب که اسمان از ستاره خالی شد و دستان من یخ زدو تنها شد زمانی که انگونه به من گفتی مرا نمیخواهی.........گفتی ازارت میدهم ........گفتی زنگی ات را به هم ریختم. مرا باز شکستی سخت تر از قبل اینباردیگر توان بلند شدن را ندارم .... دیگه نمیتونم به سوی تو بیام ..... نمیتونم چون نمیخوام.نمیخوام مزاحمت باشم ...... نمیخوام فرشته ی ارزوهام و ازار بدم. همیشه دلم میخواست برای من بودی........تنها و تنها برای من.. اما حالا میبینم گل ارزو هام در باغچه ی کس دیگری خوش بود و من نفهمیدم. نگاهش پی دیگری بود و من نفهمیدم.دلش بی قرار کس دیگه ای بود نه من. افسوس چه خوش خیال بودم ......افسوس افسوس افسوس چه باور هایی داشتم .......چه رویا هایی .......چه ارزو هایی ........... به خدا قسم کسی رو اینگونه دوست نداشتم. و ندارم.... اما اکنون مایه ی عذاب تو ام .مرا ببخش....ببخش اگر این مدت به خاطر دل ساده ام سکوت کردی....... ببخش اگر از تو دل نمیکندم..........ببخش مرا که هم اکنون دوستت دارم. ببخش مرا ای امین ارزو هایم. دیگر خبری از من نخواهد شد ........دیگر مزاحم روز های زیبایت نمیشوم ای فرشتهی زیبای من. من میروم تا دیگر اسوده خاطر شوی....تا دیگر با بچه بازی هایم حوصله ات را سر نبرم تا نخواهی تحملم کنی......... امین .....عزیزم. همیشه گمان میکردم وقت وداع من و تو اگر برسد ....سرم را برای اخرین بار بر روی شانه هایت میگذارم و دمی گریه کنم .اما امروز به جای شانه هایت دیوار تکیه گاه من برای اشکهایم است........ تو کجایی!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به جای تو خاطرات و دست نوشته هایم را در اغوش گرفتم .......نوشته هایی که امشب برای اخرین بار خط به خط ان را دوباره خواندم .........نوشته هایی که تو از انها بی اطلاعی ......... نوشته هایی خط به خط از تو سخن میگفت........از عشقت از رویاهایم از خوبی هایت از تو عزیزم . و به جای گرمای لبهایت حرارت اشکهایم که به روی لبانم میچکد را احساس میکنم.... با اینکه هیچگاه در کنارم نبودی ولی به اندازه ی تمام لحظه های با تو بودن در خیالم دوستت دارم. و اما این اخرین نوشته ی من است که از تو در خواست خواندنش را دارم . واگر میدانستی خداحافظی ات چه اتشی به دل این عاشق جان سوخته زد ........اینقدر راحت نمیگفتی خداحافظ امشب با تو و تمام نوشته هایم باید وداع کنم .......... اما من به جای خداحافظی میگویم دست خدا سپردمت هستیه من. گلکم باغچه ی نو مبارک....
عشق یعنی سكوت لبهایم راه بی معناست من همونم كه همیشه غم و غصه اش بی شماره
به تو عادت کرده بودم
تو را نگاه می کنم
|
About![]()
باز هوای تو توی سرم دیوونه کرده دلم و ........
Home
|